<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="0.92">
	<channel>
		<title>آفتاب مهربانی</title>
		<link>https://rsh1368.kowsarblog.ir/</link>
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
				<item>
			<title>چطوری یک نیم بوت زنانه جدید و ارزان بخرم؟</title>
						<description>&lt;p&gt;زنان بسیاری که به خوش پوشی خود اهمیت میدهنددر فصل پاییز به شوق دیدن&lt;strong&gt; &lt;a href=&quot;https://gbest.ir/%d9%86%db%8c%d9%85-%d8%a8%d9%88%d8%aa-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%88-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%db%b9-%d9%85%d8%af%d9%84/&quot;&gt;نیم بوت جدید وارزان&lt;/a&gt; &lt;/strong&gt;روانه ی بازار میشوند و برای پیدا کردن نیم بوت دلخواه خود مجبورندساعت های زیادی را در کفش فروشی ها بگردند. خوشبختانه الان با وجود بعضی سایت های اینترنتی معتبر میتوانند در کمترین زمان ممکن، &lt;strong&gt;انواع نیم بوت پاشنه دار و بدون پاشنه زنانه&lt;/strong&gt; را مشاهده ودر نهایت با قیمت مناسب خریداری کنند&lt;img style=&quot;display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;&quot; src=&quot;https://kowsarblog.ir/media/blogs/rsh1368/quick-uploads/p1647628/inshot____-1.jpg&quot; alt=&quot;&quot; width=&quot;300&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt;راهنمای خرید نیم بوت جدیدو شیک زنانه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;بررسی از نظر جنس&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;نیم بوت ها انواع مختلفی دارند. اغلب آن ها از چرم مصنوعی می باشد که معمولا کیفیت مناسبی دارد. البته در بازار و فروشگاه های اینترنتی، نیم بوت های دخترانه از جنس های جیر، چرم طبیعی، پشم و… تولید و ارائه می شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اندازه نیم بوت&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;یکی از مواردی که در خرید نیم بوت دخترانه بهتر است دقت کنید اندازه ساق آن می باشد. البته این مورد کاملا سلیقه ای است. از ساق های کوتاه که روی مچ قرار می گیرند تا ساق های بالای زانو نیز داریم که بسته به علاقه شما می تواند این مورد انتخاب شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پاشنه دار یا بدون پاشنه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;نیم بوت های پاشنه دار قطعا بیشتر برای مهمونی ها، عروسی ها و دورهمی های دوستانه و خانوادگی مناسب است. اما بدون پاشنه را می توانید برای گردش و تفریح یا حتی پیاده روی استفاده کنید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ضد آب&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;اگر برای روز های برفی و بارانی در زمستان و پاییز می خواهید پیشنهاد می شود نیم بوت های ضد آب تهیه کنید. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نوع ظاهر و سبک&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;استایل های رسمی و اسپرت از چندین سال پیش تا به امروز وجود دارند. برای مثال اگر اهل تیپ اسپرت دخترانه هستید پیشنهاد می کنم نیم بوت با خزه یا طرح های متفاوت تهیه کنید. در مقابل اگر به دنبال نیم بوت رسمی و مجلسی برای مهمانی ها و موقعیت های رسمی هستید می توانید نیم بوت ساده و یک دست با رنگ مشکی را انتخاب کنید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #ff0000;&quot;&gt;&lt;strong&gt;انواع نیم بوت پاشنه کوتاه و پاشنه بلند&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #ff0000;&quot;&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;در حالی که پوشیدن نیم بوت زنانه پاشنه کوتاه، برای استایل های روزمره بسیار ایده آل است، نیم بوت های پاشنه دار هم برای داشتن استایلی جذاب و متفاوت بسیار مناسب هستند. برای اینکه امسال با پوشیدن یک مدل نیم بوت زنانه پاشنه بلند بدرخشید، فقط باید دیگر آیتم های استایل تان هم خاص باشند. این کار باعث می شود که این نیم بوت های پاشنه بلند زنانه ، از اینکه ظاهرتان خسته کننده باشد، جلوگیری کنند. همچنین می توانید نیم بوت های سگک دار را انتخاب کنید تا استایل تان شیک تر و جسورانه تر شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img style=&quot;display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;&quot; src=&quot;https://kowsarblog.ir/media/blogs/rsh1368/quick-uploads/p1647628/18289_tglbl00y3t_1612571695-1.jpg&quot; alt=&quot;&quot; width=&quot;300&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #ff0000;&quot;&gt;&lt;strong&gt;نیم بوت مجلسی شیک دخترانه&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بیشتر خانم ها معمولاً در انتخاب رنگ نیم بوت به ویژه مدل های مجلسی به سراغ رنگ های مشکی یا قهوه ای می روند زیرا این رنگ ها قابلیت ست شدن با لباس ها و شلوارهای متعددی را دارند. با این حال بعضی از مدل ها مثل مدل بارانی و یکسره در رنگ های متنوعی مثل سبز یشمی و قرمز عرضه می شوند و هرکدام را با لباس های مختلفی می توان ست کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #ff0000;&quot;&gt;&lt;strong&gt;نیم بوت اسپرت جدید دخترانه&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;&lt;strong&gt;نیم بوت‌های اسپرت&lt;/strong&gt; یکی از مناسب‌ترین انتخاب‌ها برای فصل پاییز و زمستان در محل کار و دانشگاه هستند. &lt;strong&gt;نیم بوت‌های اسپرت دخترانه&lt;/strong&gt; نوعی استایل نیمه رسمی محسوب می‌شوند که می‌توانید آن‌ها را در مکان‌های مختلف بپوشید. نیم بوت‌های اسپرت در مدل‌های بند دار و بدون بند در رنگ‌های متنوع در بازار موجود هستند&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img style=&quot;display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;&quot; src=&quot;https://kowsarblog.ir/media/blogs/rsh1368/quick-uploads/p1647628/bj51lfyhzzbtgq7g1ahgkpauuqlhhyft1mvpvj2xokvmfbkcen.jpg_2-1.jpg&quot; alt=&quot;&quot; width=&quot;300&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;در این مقاله سعی کردیم اطلاعات لازم برای  انتخاب یک  نیم بوت زنانه جدیدشیک  را در اختیارتان قرار دهیم جهت مشاهده ی &lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;&lt;strong&gt;انواع نیم بوت زنانه زیبا&lt;/strong&gt; میتوانید به سایت &lt;a href=&quot;https://gbest.ir/&quot;&gt;&lt;strong&gt;جی&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;بست&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt; مراجعه کنید و نیم بوت مورد علاقه ی خود را انتخاب و به راحتی خریداری نمایید.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://rsh1368.kowsarblog.ir/نیم-بوت-جدید-و-شیک-دخترانه&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://rsh1368.kowsarblog.ir/نیم-بوت-جدید-و-شیک-دخترانه</link>
							</item>
				<item>
			<title>توصیه ابراهیم هادی: دخیلش کن</title>
						<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;تقریبا برای همه ی ما مشکلاتی پیش می اید که در برطرف کردن انها دچار درماندگی و ناتوانی میشویم. بنا بر توصیه بزرگان و نقل  روایات در این شرایط انسان نباید ناامید شود و خود رو تنها ببیند بلکه از شفاعت ائمه کمک بگیرد و در توسل به اهل بیت علیهم السلام همت به خرج دهد که این امر هم زمینه ساز رشد و تربیت انسان و هم بستر برطرف شدن مشکلات اوست شهدا که همیشه چراغ راهنما برای مردم زمان خود بوده اند در سخت ترین لحظات جنگ از توسل به اهل بیت علیهم السلام غافل نبودند و برای پیمودن مسیر عاقبت بخیری ، بارها سفارش به توسل میکردند در ادامه دو حکایت از توصیه های  شهید ابراهیم هادی در این مورد را بیان میکنیم :&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img style=&quot;display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;&quot; src=&quot;https://kowsarblog.ir/media/blogs/rsh1368/quick-uploads/inshot____-6.jpg&quot; width=&quot;300&quot; height=&quot;300&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;دخیلش کن:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ماجرای ما از پانزده سال قبل آغاز شد. زمانی که باردار بودم. ماه‌های آخر بارداری حال و شر ایط من بد شد. ماه هشتم بارداری بودم که دکتر گفت: بچه در شکم شما مرده! شوکه شدم، خیلی گریه کردم. سراغ چند پزشک دیگر و ..&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گفتند: یک درصد احتمال دارد بچه زنده باشد. در همین شرایط نیز باید سریع سزارین کنیم و بچه را درآوریم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آن شب متوسل به امام رضا (ع) شدم. گفتم: فرزندم را از شما می‌خواهم. اگر پسر و زنده بود نامش را رضا می‌گذارم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img style=&quot;display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;&quot; src=&quot;https://kowsarblog.ir/media/blogs/rsh1368/quick-uploads/p1643504/_-_-_-_-650x488.jpg&quot; width=&quot;300&quot; height=&quot;225&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عمل جراحی انجام شد. ناباورانه فرزندم سالم به دنیا آمد. ولی وزن او نهصد گرم بود. با نذر و نیاز این بچه بزرگ شد، اما با مشکلات. دیر زبان باز کرد. سه سالگی راه افتاد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پسرم مراحل رشد را طی کرد. اما ضعف جسمی همواره با او بود. تا پایان دوره راهنمایی این وضع ادامه داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای ورود به دبیرستان به دلیل دور بودن، همسرم مخالفت کرد و گفت: فرزند ما مشکل داره و نمی‌تونه این مسیر طولانی رو بره.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سال تحصیلی شروع شد و رضای ما خانه‌نشین شد. خیلی برایش ناراحت بودم. خودش هم خیلی اذیت می‌شد. نمی‌دانستم چه کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آن ایام به کلاس‌های جامعه القرآن کهنوج می‌رفتم. مسئول آنجا یک روز برای ما در مورد شهدا صحبت کرد و کتاب یک شهید را به ما داد و گفت: حتما این کتاب را بخوانید. برای دهه فجر مسابقه کتابخوانی داریم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نام کتاب سلام بر ابراهیم بود. آن شب کتاب را شروع کردم، با خاطرات این شهید خیلی گریه کردم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آخر شب بود که کتابم را بستم و زیر بالش گذاشتم، همین‌طور با این شهید درددل کردم تا خوابم برد&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به محض اینکه خوابم برد احساس کردم درب اتاق باز شد! شهید ابراهیم هادی وارد شد، درحالیکه یک کاسه در دست داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من با تعجب نگاه می‌کردم. شهید جلو آمد و کاسه را در مقابل من گرفت. داخل کاسه چند برگه بود. مثل حالت قرعه‌کشی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از این برگه‌ها را برداشتم. روی آن نوشته بود: «&lt;strong&gt;دخیلش کن&lt;/strong&gt;»&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;img style=&quot;display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;&quot; src=&quot;https://kowsarblog.ir/media/blogs/rsh1368/quick-uploads/p1643504/shafa-2agoo-1.jpg&quot; width=&quot;300&quot; height=&quot;253&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با تعجب گفتم: دخیلش کنم. به کی؟ به کجا؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ابراهیم هادی&lt;/strong&gt; گفت: &lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;strong&gt;به همان کسی که فرزند نهصد گرمی شما را به اینجا رساند. به امام رضا (ع).&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از خواب پریدم. با خودم گفتم: چطور پسرم را دخیل کنم. چطور رضا را به مشهد ببرم. اصلا شرایط مالی خانواده ما خوب نبود. گفتم: خدایا با کدام پول پسرم را مشهد ببرم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما با خودم گفتم: خدا وسیله‌ساز است. حتما خودش کمک می‌کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;صبح فردا به جامعه القرآن آمدم. خوابم را برای مسئول موسسه تعریف کردم. گفت: انشاالله خیر است. حتما برو مشهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گفتم: آخه شرایط مالی نداریم. از طرفی چند بار تا حالا این بچه را بردم مشهد اما تغییری نکرده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مسئول موسسه گفت: اگر خدا بخواهد  شرایط سفر جور می‌شود. این بار که مشهد رفتی به امام رضا (ع) بگو من را ابراهیم هادی فرستاده. هرچه شما امام رئوف (ع) بخواهید ما قبول می‌کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;روز بعد خبر دادند که از طرف سازمان تبلیغات،‌ چند نفر از اعضای هیئت را به مشهد می‌برند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ما هم اسم نوشتیم. چند روز بعد،‌به طرز عجیبی نام ما هم در قرعه‌کشی برای مشهد انتخاب شد!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هفته بعد ناباورانه در حرم امام رضا (ع) بودم. همراه با پسرم رضا که مشکل حرکتی داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رو به حرم آقا گفتم&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;: من رضا را خدمت شما آوردم. من حواله شده از طرف شهید ابراهیم هادی هستم. هرطور صلاح می‌دانید &amp;#8230;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;strong&gt;به لطف خدا و عنایان امام رضا (ع) بعد از سفر مشهد، روز به‌روز حال پسرم بهتر شد.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او به دبیرستان رفت و درسش را ادامه داد و اکنون در کارهایش موفق است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;                          &lt;strong&gt;*******&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt; رمز موفقیت برای کار فرهنگی نوجوان :&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از دوستان ابراهیم هادی نقل می کند که:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سال ها پس از شهادت ابراهیم در یکی از مساجد تهران مشغول فعالیت فرهنگی بودم.روزی در این فکر بودم که با چه وسیله ای ارتباط بچه ها را با مسجد و فعالیت های فرهنگی حفظ کنم؟&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;همان شب ابراهیم را در خواب دیدم.تمامی بچه های مسجد را جمع کرده و می گفت:از طریق هیئت هفتگی،بچه ها را حفظ کنید!&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;وبعد در مورد نحوه کار توضیح داد و &amp;#8230;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img style=&quot;display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;&quot; src=&quot;https://kowsarblog.ir/media/blogs/rsh1368/quick-uploads/inshot____-7.jpg&quot; width=&quot;300&quot; height=&quot;300&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #800000;&quot;&gt;ما هم این کار را انجام دادیم.ابتدا فکر نمی کردیم موفق شویم.ولی با گذشت سال ها،هنوز از طریق هیئت هفتگی با بچه ها ارتباط داریم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #800000;&quot;&gt;مرام و شیوه ابراهیم در برخود با بچه های محل نیز به همین صورت بود.او پس از جذب جوانان محل به ورزش،آنها را به سوی هیئت و مسجد سوق می داد و می گفت:وقتی دست بچه ها توی دست امام حسین (علیه السلام) قرار بگیره مشکل حل میشه.خود آقا نظر لطفش را به آنها خواهد داشت.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://rsh1368.kowsarblog.ir/توصیه-ابراهیم-هادی-دخیلش-کن-1&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://rsh1368.kowsarblog.ir/توصیه-ابراهیم-هادی-دخیلش-کن-1</link>
							</item>
				<item>
			<title>شور حسینی دهه نودی های خانواده ی ما</title>
						<description>&lt;p&gt;امسال دهه نودها ی خانواده ی ما اعتراض داشتند که چرا ما رو کربلا نمیبرید با این حال بیکار ننشتند و طرح و نقشه ایستگاه صلواتی شربت برای پیاده روی جاماندگان اربعین در شهرمون رو به کمک عموشون پیاده کردند&lt;img style=&quot;display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;&quot; src=&quot;https://kowsarblog.ir/media/blogs/rsh1368/quick-uploads/img____-1.jpg&quot; width=&quot;280&quot; height=&quot;210&quot; /&gt;راست میگن پشت صحنه ی  ماجرای اربعین دست خدا قرار داره که شور و عشقش رو در دل پیر، جوون و کودک قرار داده تو این اوضاعی که خانواده ها در مقابل تهاجم فرهنگی و تربیت فرزندان کم میارن جاذبه ی حسین تونسته اونها رو هم دور خودش جمع کنه &lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;video style=&quot;font-size: 12pt; display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;&quot; controls=&quot;controls&quot; width=&quot;300&quot; height=&quot;150&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;source src=&quot;https://kowsarblog.ir/media/blogs/rsh1368/quick-uploads/inshot____-2.mp4&quot; type=&quot;video/mp4&quot; /&gt;&lt;/video&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://rsh1368.kowsarblog.ir/دهه-نودی-های-خانواده-ی-ما-و-شور-حسینی&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://rsh1368.kowsarblog.ir/دهه-نودی-های-خانواده-ی-ما-و-شور-حسینی</link>
							</item>
				<item>
			<title>اگه حالت خوب نیست بیا تو</title>
						<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; &lt;span style=&quot;color: #800080;&quot;&gt;عشق و محبت واقعی  جلوه ی زیبایی ست که هر دلی به آن نیاز دارد در محیطی که تظاهربه محبت نقاب بسیاری برای منافع شخصی شان شده ، دیدن &lt;strong&gt;اربعین&lt;/strong&gt; حسین و جلوهای  عشق و محبت خالصانه و بدون چشم داشت  پیر، جوان، زن و کودک&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt; ،هم برای دل مسکن است هم شفا . مدرنیته با آن هم زرق و برق نتواست حال  جهان را خوب کند ولی عاشقان اباعبدالله توانستند در اربعین جریان  امید را به مردم جهان ترزیق میکنند . &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;img style=&quot;font-size: 12pt; display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;&quot; src=&quot;https://kowsarblog.ir/media/blogs/rsh1368/quick-uploads/images_12_.jpeg&quot; alt=&quot;&quot; width=&quot;275&quot; height=&quot;183&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;راست میگویند:&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #008080;&quot;&gt;&lt;strong&gt;«&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;کربلا قطعه ای از بهشت است»  &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;فارغ از همه ی مشکلاتی که دارید لحظه ای در این عکس تامل کنیدحالتان خوب میشود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;img style=&quot;display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;&quot; src=&quot;https://kowsarblog.ir/media/blogs/rsh1368/quick-uploads/p1642256/6663139_133.jpg&quot; width=&quot;280&quot; height=&quot;187&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;img style=&quot;display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;&quot; src=&quot;https://kowsarblog.ir/media/blogs/rsh1368/quick-uploads/p1642256/1397080314303350915737894.jpg&quot; width=&quot;280&quot; height=&quot;195&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;img style=&quot;display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;&quot; src=&quot;https://kowsarblog.ir/media/blogs/rsh1368/quick-uploads/p1642256/860384-1.jpg&quot; width=&quot;280&quot; height=&quot;378&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img style=&quot;display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;&quot; src=&quot;https://kowsarblog.ir/media/blogs/rsh1368/quick-uploads/p1642256/_-_-_-_-_-_-_-_--1.jpg&quot; width=&quot;280&quot; height=&quot;195&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img style=&quot;display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;&quot; src=&quot;https://kowsarblog.ir/media/blogs/rsh1368/quick-uploads/p1642256/0456544650465.jpg&quot; width=&quot;280&quot; height=&quot;192&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img style=&quot;display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;&quot; src=&quot;https://kowsarblog.ir/media/blogs/rsh1368/quick-uploads/p1642256/images_14_.jpeg&quot; alt=&quot;&quot; width=&quot;275&quot; height=&quot;183&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;&lt;strong&gt;اگه از کربلاجامانده اید شاید امروز به این وبلاگ دعوت شدید تا پیام اربعین و  رزق معنوی خود را با دیدن این عکس ها ،&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong style=&quot;color: #0000ff; font-size: 12pt;&quot;&gt;به اذن خدا دریافت کنید.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://rsh1368.kowsarblog.ir/پشت-پرده-و-نمایش-اربعین-چیست&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://rsh1368.kowsarblog.ir/پشت-پرده-و-نمایش-اربعین-چیست</link>
							</item>
				<item>
			<title>وقتی مثل رقیه عاشق حسین شوی          حسین  با    سر    دنبالت  میاید           _  نگاهی به ۳ روایت عاشقانه سه ساله و امام حسین علیه السلام</title>
						<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;بعد از ظهر عاشورا مصیبت های اهل بیت علیهم السلام شروع شد خیمه ها را اتش زدندزنان و دختران را به اسیری گرفتند با خشنونت و ارعاب آنها رو به سوی شام حرکت دادند این شرایط برای اهل بیت پیامبر علیهم السلام و به خصوص دختر سه ساله و نازدانه امام حسین علیه السلام بسیار سخت بود  این طفل مظلوم  که عاشق پدر بود در  این فضای آکنده از وحشت مدام دنبال فرصتی میگشت که پدر را ببیند تا ضمن مناجات عاشقانه با او از سختی های مسیر برایش بگوید دنیای این دختر در پدرش خلاصه میشد طاقت دوری او را نداشت در آن اسارت نفسگیر با ترس به دنبال معشوق خود میگشت و تنها با او آرام میشد در ادامه سه مورد از  عاشقانه های حضرت رقیه سلام الله علیها با پدر را در سخت ترین شرایط بیان میکنیم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;   &lt;strong&gt;۱. حضرت رقیه (س) در شام غریبان &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در كتاب «مبكی العیون» آمده است كه : &lt;span style=&quot;color: #800000;&quot;&gt;در شب شام غریبان حضرت زینب (س)  اندكی به خواب فرو رفت ناگاه در عالم خواب مادرش حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) را دید او به مادر عرض كرد :&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;color: #800000; font-size: 12pt;&quot;&gt;« مادرجان ! آیا از حال ما خبر داری ؟!»&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #800000;&quot;&gt;&lt;a href=&quot;https://fa.wikizendegy.ir/wiki/%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%D9%87&quot;&gt;حضرت فاطمه زهرا(س) &lt;/a&gt;فرمودند :&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;color: #800000; font-size: 12pt;&quot;&gt;«من طاقت شنیدن ندارم»  حضرت زینب(س) گفت  : «پس من شكوه و شكایت خویش را به چه كسی بگویم ؟»&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt; color: #800000;&quot;&gt;حضرت فاطمه زهرا(س) فرمودند : «زمانی كه سر از تن فرزندم حسين  جدا كردند ، من حضور داشتم و شاهد این قضیه بودم  اینك از جای برخیز و رقیه را پیدا كن»  حضرت زینب(س) از خواب برخواست  رقیه (س) را صدا می كرد ، اما پاسخی نمی شنید سرانجام با خواهرش  حضرت ام كلثوم در حالی كه گریه می كردند و ناله سر می دادند ، از خیمه بیرون آمدند و برای پیدا كردنش به راه افتادند ناگاه در نزدیكی قتلگاه صدای او را شنیدند&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;&lt;img style=&quot;display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;&quot; src=&quot;https://kowsarblog.ir/media/blogs/rsh1368/quick-uploads/p1641071/37519761-2359-b__1749.jpg&quot; width=&quot;200&quot; height=&quot;348&quot; /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt; color: #800000;&quot;&gt;جلوتر آمدند تا اینكه به پیكرهای آغشته به خون رسیدند  در این هنگام مشاهده كردند كه رقیه(س) خود را بر روی پیكر پاك و مطهر پدر بزرگوارش  امام حسین( ع) انداخته  در حالی كه دستهایش را به سینه پدر چسبانده و با او درد و دل می كند حضرت زینب(س) او را نوازش كرد  در این هنگام حضرت سكینه  جلوآمد و با هم به خیمه گاه برگشتند  در بین راه حضرت سكینه از او پرسید : «چگونه پیكر پدر را در این شب تیره و تار پیدا كردی ؟!»  رقیه(س) پاسخ داد : &lt;strong&gt;«آنقدر پدر را صدا كردم و پدر پدر گفتم تا اینكه صدای پدرم را شنیدم كه فرمود : «اینجا بیا ، من اینجا هستم»&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;strong&gt;۲.حضرت رقیه (س) در شب دروازه شام &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در كتاب بحر الغرائب ، از &lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;حارث كه يكى از لشگريان يزيد بودنزدیک این مضمون  نقل میشود : &lt;span style=&quot;color: #333399;&quot;&gt;يزيد دستور داد سه روزاهل بيت عليه السلام را در دم دروازه شام نگاه بدارند .&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;https://kowsarblog.ir/media/blogs/rsh1368/quick-uploads/p1641071/5789_504.jpg&quot; width=&quot;300&quot; height=&quot;216&quot; /&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt; &lt;span style=&quot;color: #000080;&quot;&gt;شب اول من به شكل خواب بودم ، ديدم دخترى كوچك بلند شدو نگاه می كرد.چند قدمی جلو می آمد و برمیگشت&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000080;&quot;&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;وقتی ديد لشگر از خستگى راه خوابيده اند و كسى بيدار نيست ، بلند شد و به طرف سر امام حسين عليه السلام که بر درختی آویزان بود رفت &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt; color: #000080;&quot;&gt; زير درخت ايستاد سر مقدس امام حسين عليه السلام پايين آمد و در مقابل دخترش قرار گرفت  رقيه( س)گفت : &lt;strong&gt;السلام عليك يا ابتاه و امصيبتاه بعد فراقك و اغربتاه بعد شهادتك .سلام پدرجان وای از مصیبتها و غربت هایی که برسر ما آمدبعداز جدایی و شهادت تو&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000080;&quot;&gt;سر مقدس امام مظلوم با زبان فصيح فرمود: &lt;strong&gt;اى دختر من ، مصيبت تو و رجز و تازيانه و روى خار مغيلان دويدن تو تمام شد،  اسيريت به پايان رسيد. اى نور ديده ، چند شب ديگر  نزد ما خواهى آمد بر آنچه بر شما وارد شده صبر كن .&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img style=&quot;display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;&quot; src=&quot;https://kowsarblog.ir/media/blogs/rsh1368/quick-uploads/p1641071/25419359-9886-b__7469.jpg&quot; width=&quot;280&quot; height=&quot;540&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000080;&quot;&gt;حارث مى گويد: من خانه ام نزديك خرابه شام بود، از اينكه حضرت به او فرموده بود نزد ما خواهى آمد منتظر بودم كى از دنيا مى رود&lt;/span&gt; (نقل از كتاب حضرت رقيه ص 26)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;۳.&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;حضرت رقیه (س) در خرابه شام&lt;/strong&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #800080;&quot;&gt;عصر روز سه شنبه رقیه( س) در خرابه در کنار حضرت زینب(س) نشسته بود. جمعی از کودکان شامی را دید که در رفت و آمد هستند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #800080;&quot;&gt;پرسید: &lt;strong&gt;عمه جان! اینان کجا می روند؟ &lt;/strong&gt;حضرت زینب(س)فرمود: &lt;strong&gt;عزیزم این ها به خانه هایشان&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;می روند&lt;/strong&gt;. پرسید: &lt;strong&gt;عمه! مگر ما خانه نداریم؟&lt;/strong&gt; فرمودند: &lt;strong&gt;چرا عزیزم، خانه ما در مدینه است. &lt;/strong&gt;تا نام مدینه را شنید، خاطرات زیبای همراهی با پدر در ذهن او آمد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #800080;&quot;&gt;بلافاصله پرسید: &lt;strong&gt;عمه! پدرم کجاست؟&lt;/strong&gt; فرمود: &lt;strong&gt;به&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;سفر رفته&lt;/strong&gt;. طفل دیگر سخن نگفت، به گوشه خرابه رفته زانوی غم بغل گرفت و با غم و اندوه به خواب رفت. پاسی از شب گذشت. ظاهراً در عالم رؤیا پدر را دیدو مسرور گشت با پریدن از خواب، ندیدن پدر سراسیمه شد مجدداً سراغ پدر را از عمه گرفت و شروع به گریه زاری و ناله های سوزناک کرد و میگفت :&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;&lt;strong&gt;پدر من&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;کجاست؟&lt;/strong&gt;  &lt;strong&gt;پدر مرا و نور چشم مرا بیاورید. &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;color: #800080; font-size: 12pt;&quot;&gt;هر چه اور را تسلی میدادند آرام نمی گرفت تا اینکه ناله و گریه ها  او&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;color: #800080; font-size: 12pt;&quot;&gt; داغ تمام مصیبت زدگان خرابه را تازه کرد&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;color: #800080; font-size: 12pt;&quot;&gt; و اهل خرابه هم به شیون و ناله پرداختند&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به روايتى طاهر بن عبدالله دمشقى  میگويد: &lt;span style=&quot;color: #690818;&quot;&gt;من نوکر یزید لعين  و آنشب نزد او بودم یزید به من گفت : اى طاهر! امشب وحشت زده هستم  قلبم به تپش افتاده  &lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt; ب&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;يا سر من را در دامن بگير وبا من صحبت کن. سر اورا در بغل گرفتم تا آن لعين به خواب رفت &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt; color: #690818;&quot;&gt; سر نورانى سيدالشهدا عليه السلام در آن وقت در طشت طلا روبه روی ما بود. ساعتى گذشت ناگهان صدای ناله و شیون از خرابه بلند شد. یزیددر خواب بود&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt; color: #690818;&quot;&gt;به طرف طشت نظر كردم  ديدم از چشمهاى امام حسين عليه السلام اشك جارى شده است  آن سر نورانی به قدر چهار ذراع بلند شد و لبهاى مباركش به حركت آمده وبا صدای اندوهناك و ضعيفى مى فرمود : &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt; color: #690818;&quot;&gt;&lt;strong&gt;((اللهم هولا اولادنا و اكبادنا و هولا اصحابنا)) خداوندا، اينان اولاد و جگر گوشه من هستند اينها اصحاب منند&lt;img style=&quot;display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;&quot; src=&quot;https://kowsarblog.ir/media/blogs/rsh1368/quick-uploads/p1641071/nody-_-_-_-1625543801.jpg&quot; width=&quot;280&quot; height=&quot;159&quot; /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt; color: #690818;&quot;&gt;طاهر می گويد: چون اين حال را از آن حضرت مشاهده كردم ترسیدم و  شروع به گريه كردن كردم . به بالاى عمارت يزيد آمدم تا خرابه ای که اسیران در آن بودند و پشت عمارت قرار داشت را ببینم. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #690818;&quot;&gt;وقتى بالاى قصر رسيدم ديدم تمامى اهل بيت اطهار عليهم السلام دخترک صغيرى را در ميان گرفته اند و آن دختر، خاك بر سر مى ريزد و با ناله و فغان مى گويد:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: #690818;&quot;&gt;((يا عمتى و يا اخت ابى اين ابى اين ابى ))      &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #690818;&quot;&gt;اى عمه ، اى خواهر پدرم ، پدر من کجاست  ؟  پدر من کجاست ؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #690818;&quot;&gt;آنها را صدا زدم و از ايشان پرسيدم كه چه پيش آمده كه باعث اين همه ناله و گريه شده است ؟ گفتند: &lt;strong&gt;اى مرد، طفل صغير سيدالشهدا  پدرش ‍ را در خواب ديده ، و اينك بيدار شده و از ما پدر خود را مى خواهد، هر چه به وى تسلى مى دهيم آرام نمى گيرد.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #690818;&quot;&gt;طاهر گويد: بعد از مشاهده اين احوال دردناك ، پيش يزيد برگشتم . ديدم آن بدبخت بيدار شده به طرف سر حسين بن على نگاه مى كند، و از كثرت وحشت و خوف  مانند برگ بيد بر خود مى لرزد. در آن لحظه سر مطهر  به طرف يزيد متوجه شده بود ومی فرمود: &lt;strong&gt;اى پسر معاويه ، من در حق تو چه بدى كرده بودم كه تو با من اين ستم و ظلم نمودى و اهل بيتم را در خرابه جا دادى ؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #690818;&quot;&gt;و فرمود: &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #690818;&quot;&gt; &lt;strong&gt;اللهم انتقم منه بما عامل بى و ظلمنى و اهلى (و سيعلم الذين ظلموا اى منقلب ينقلبون ))&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: #690818;&quot;&gt; : خداوندا، از يزيد به كيفر رفتارى كه با من و اهل بيتم کرده انتقام بگیر  « به زودی کسانی که ظلم و ستم کردند خواهند دانست که به سوی چه کیفرگاه و دوزخی بازمیگردند»&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: #690818;&quot;&gt;&lt;img style=&quot;display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;&quot; src=&quot;https://kowsarblog.ir/media/blogs/rsh1368/quick-uploads/p1641071/_3_.jpeg&quot; alt=&quot;&quot; width=&quot;225&quot; height=&quot;225&quot; /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #690818;&quot;&gt;وقتى يزيد اين را شنيد بدنش به لرزه در آمد و نزديك بود كه بندهايش از يكديگر بگسلد.&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt; color: #690818;&quot;&gt;یزید از من سبب گريه های اهل بيت علیهم السلام را پرسيد و دستور داد سر سیدالشهدا را به خرابه نزد آن دختر بچه بفرستندو گفت : سر را نزد آن کودک بگذاريد، شاید با ديدن آن تسلى يابد. ملازمان يزيد سر حضرت سيدالشهدا را برداشته به در خرابه آمدند. چون اهل بيت دیدند كه سر امام حسين عليه السلام را آورده اند، تماما به استقبال آن سر شتافتند و  ماتم را از سر گرفتند، بويژه زينب كبرى عليه السلام كه پروانه وار دور سر امام می چرخید&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #690818;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #690818;&quot;&gt;پس ‍ چون نگاه دختر بچه بر سر مبارك افتاد پرسيد: &lt;strong&gt;((ما هذا الراس ؟)) اين سر كيست ؟&lt;/strong&gt; گفتند: &lt;strong&gt;((هذا راس ابيك )) اين سر  پدر توست&lt;/strong&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;&lt;img style=&quot;display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;&quot; src=&quot;https://kowsarblog.ir/media/blogs/rsh1368/quick-uploads/p1641071/5bc476830c942.jpg&quot; width=&quot;300&quot; height=&quot;171&quot; /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #690818;&quot;&gt;خود را بر آن سر انداخت و صورت پدر را مي بوسيد و بر سر و صورت خود مي زد تا اينكه دهانش پر از خون شد و شیون و زاری را بلند کرد و می فرمود:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt; «&lt;span style=&quot;color: #f20521;&quot;&gt;يا أبَتاهُ، مَنْ ذَاالَّذي خَضبكَ بِدِمائكَ&lt;/span&gt;»&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;«&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000; font-size: 12pt;&quot;&gt;پدر جان، چه كي صورت  را غرق خون ساخته&lt;strong style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;».&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;«&lt;span style=&quot;color: #f20521;&quot;&gt;يا أبتاهُ، منْ ذَا الَّذي قَطع و ريدَيْكَ&lt;/span&gt;!»&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;«پدر جان، چه كسي رگهاي گردنت را بريده است؟».&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;«&lt;span style=&quot;color: #f20521;&quot;&gt;يا أبتاه، منْ ذا الَّذي أيْتمني علي صغر سِنّي&lt;/span&gt;»&lt;br /&gt;«پدر جان، چه کسی مرا در كودكي يتيم كرده است؟».&lt;br /&gt;«&lt;span style=&quot;color: #f20521;&quot;&gt;يا أبتاهُ، منْ لِلْيَتيمة حتّي تَكْبُر&lt;/span&gt;»&lt;br /&gt;«پدرجان، چه کسی پناه يتيم ات مي شود تا بزرگ شود؟».&lt;br /&gt;«&lt;span style=&quot;color: #f20521;&quot;&gt;يا أبتاهُ، منْ للنّساءِ الحاسرات&lt;/span&gt;»&lt;br /&gt;«پدر جان، چه كسي به فرياد اين زنان سر برهنه مي رسد؟»&lt;br /&gt;«&lt;span style=&quot;color: #f20521;&quot;&gt;يا أبتاهُ، منْ للْأَرامِلِ المسْبيّاتِ»&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;«پدر جان، چه كسي دادرسي از اين زنان بيوه و اسير مي كند؟».&lt;br /&gt;«&lt;span style=&quot;color: #f20521;&quot;&gt;يا أبتاهُ، منْ للْعيونِ الْباكياتِ&lt;/span&gt;»&lt;br /&gt;«پدر جان، چه كسي نظر مرحمتي به سوي اين چشمهاي گريان مي كند؟».&lt;br /&gt;«&lt;span style=&quot;color: #f20521;&quot;&gt;يا أبتاهُ، مَنْ لِلضّايعاتِ الْغريبات&lt;/span&gt;»&lt;br /&gt;«پدرجان، كي متوجّه اين زنان بي صاحب، غريب خواهد شد؟»&lt;br /&gt;«&lt;span style=&quot;color: #f20521;&quot;&gt;يا أبَتاهُ، مَنْ لَلشُّعورِ الْمَنْشورات&lt;/span&gt;»&lt;br /&gt;«پدرجان، كي از براي اين موهاي پريشان خواهد بود؟».&lt;br /&gt;«&lt;span style=&quot;color: #f20521;&quot;&gt;يا أبتاهُ، منْ بَعْدكَ واخَيْبَتاهُ&lt;/span&gt;»&lt;br /&gt;«پدر جان، بعد از تو داد از نا اميدي!».&lt;br /&gt;«&lt;span style=&quot;color: #f20521;&quot;&gt;يا أبتاهُ، منْ بَعدكَ وا غُرْبَتاهُ&lt;/span&gt;»&lt;br /&gt;«پدر جان، بعد ازتو داد از غريبي و بي كسي!».&lt;br /&gt;«&lt;span style=&quot;color: #f20521;&quot;&gt;يا أبتاهُ، لَيْتني كُنت لَك الْفِداء&lt;/span&gt;»&lt;br /&gt;«پدر جان، كاش من فداي تو مي شدم».&lt;br /&gt;«&lt;span style=&quot;color: #f20521;&quot;&gt;يا أبتاهُ، لَيْتني كَنت قَبل هذا الْيَومِ عمياءَ&lt;/span&gt;»&lt;br /&gt;«پدر جان، كاش من پيش از اين كور شده بودم، و تو را به اين حال نمي ديدم».&lt;br /&gt;«&lt;span style=&quot;color: #f20521;&quot;&gt;يا أبتاهُ، لَيْتني وُسدتُ الثَّري و لا أري شَيبكَ مُخضَّباً بِالدّماء&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;»&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;«پدر جان، كاش مرا در زير خاك پنهان كرده بودند و نمي ديدم كه محاسن مباركت به خون خضاب شده باشد»&lt;/strong&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;https://kowsarblog.ir/media/blogs/rsh1368/quick-uploads/p1641071/47334336-6690-b__5714-1.jpg&quot; width=&quot;300&quot; height=&quot;375&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;رقیه (س)  نوحه مي كرد و اشك مي ريخت تا آن كه نَفَس او به شماره افتاد و گريه راه گلويش را گرفت، مثل مرغ سركنده، گاهي سر را به طرف راست صورت پدر مي نهاد مي بوسيد  و زماني به چپ مي گذارد و مي بوسيد&amp;#8230;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; آن نازدانه لب بر لب پدر نهاد، زمان طويلي از سخن افتاد و  گريست . سر مبارک سیدالشهدا دخترش را &lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;صدا کرد:  &lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: #666699;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;إليَّ إليَّ، هَلُمّي فَأنا لَك&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;بِالانْتظار&lt;/span&gt;.&lt;/span&gt;  به سوي من بيا، به سوی من بیا ،من منتظرت هستم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;img src=&quot;https://kowsarblog.ir/media/blogs/rsh1368/quick-uploads/p1641071/24710223-7982-b__2924.jpg&quot; width=&quot;280&quot; height=&quot;498&quot; /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رقیه (س) غش كرد و ديگر به هوش نيامد، چون او را حركت دادند متوجّه شدند كه روح شريفش از بدن جدا شده و به خدمت پدر شتافته است&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #993366;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;شب دفن آن دختر مظلومه اهل بيت ( علیهم السلام )،  ام كلثوم (س) را ديدند كه آرام و قرار ندارد و با ناله و ندبه به دور خرابه مى گردد و هر چه تسلى مى دهند آرام نمى گیرد. از علت اين بيقراریش پرسيدند، گفت :&lt;/span&gt; شب گذشته  رقیه(س) در آغوش من بود،  بيدار شدم ديدم كه به شدت گريه مى كند و آرام نمى گيرد، از علت گریه اش پرسيدم ، گفت:  &lt;strong&gt;عمه جان ، آيا در اين شهر مانند من كسى يتيم و اسير و در به در مى باشد؟ عمه جان ، مگر اينها ما را مسلمان نمى دانند، به چه جهت از دادن آب و نان به ما خودداری میکنند؟ و  به ما يتيمان  طعام نمى دهند؟ اين مصيبت مرا به گريه آورده و طاقت خوابيدن ندارم .&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #993366;&quot;&gt;&lt;video style=&quot;display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;&quot; controls=&quot;controls&quot; width=&quot;340&quot; height=&quot;170&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;source src=&quot;https://kowsarblog.ir/media/blogs/rsh1368/quick-uploads/p1641071/inshot____.mp4&quot; type=&quot;video/mp4&quot; /&gt;&lt;/video&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://rsh1368.kowsarblog.ir/رقیه-به-ما-آموخت-اگر-کسی-حسین-را-بخواهد-حسین-با-سر-به-به-سویش&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://rsh1368.kowsarblog.ir/رقیه-به-ما-آموخت-اگر-کسی-حسین-را-بخواهد-حسین-با-سر-به-به-سویش</link>
							</item>
				<item>
			<title>روش فوق العاده ابراهیم برای خوشمزه کردن «چلو کباب و نوشابه» چه بود؟</title>
						<description>&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;strong&gt;ابراهیم&lt;/strong&gt; در یکی از مغازه های بازار مشغول کار بود. یک روز ابراهیم را در وضعیتی دیدم که خیلی تعجب کردم!&lt;br /&gt;دو کارتن بزرگ اجناس روی دوشش بود. جلوی یک مغازه، کارتن ها را روی زمین گذاشت.&lt;br /&gt;وقتی کار تحویل تمام شد، جلو رفتم و سلام کردم. بعد گفتم: آقا ابرام برای شما زشته، این کار باربر هاست نه کار شما!&lt;br /&gt;نگاهی به من کرد و گفت: &lt;span style=&quot;color: #800000;&quot;&gt;کار که عیب نیست، بیکاری عیبه، این کاری هم که من انجام می دم برای خودم خوبه، مطمئن میشم که هیچی نیستم. جلوی غرورم رو می گیره!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img style=&quot;display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;&quot; src=&quot;https://kowsarblog.ir/media/blogs/rsh1368/quick-uploads/139403111258405415410444.jpg&quot; width=&quot;280&quot; height=&quot;195&quot; /&gt;&lt;br /&gt;گفتم: اگه کسی شما رو اینطور ببینه خوب نیست، تو ورزشکاری و&amp;#8230; خیلی ها می شناسنت.&lt;br /&gt;ابراهیم خندید و گفت:&lt;span style=&quot;color: #993300;&quot;&gt;&lt;strong&gt; ای بابا، همیشه کاری کن که اگه خدا تو رو دید خوشش بیاد، نه مردم&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;به همراه چند نفر از دوستان نشسته بودیم و در مورد &lt;strong&gt;ابراهیم&lt;/strong&gt; صحبت می کردیم. یکی از دوستان که ابراهیم را نمی شناخت تصویرش را از من گرفت و نگاه کرد. با تعجب گفت: شما مطمئن هستید اسم ایشون ابراهیمه؟!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با تعجب گفتم: خُب بله، چطور مگه؟!&lt;br /&gt;گفت: من قبلاً تو بازار سلطانی مغازه داشتم. این آقا &lt;strong&gt;ابراهیم&lt;/strong&gt; دو روز در هفته سَر بازار می ایستاد. یه کوله باربری هم می انداخت روی دوشش و بار می برد.&lt;br /&gt;یه روز بهش گفتم: اسم شما چیه؟&lt;br /&gt;گفت: من رو &lt;strong&gt;ید الله&lt;/strong&gt; صدا کنید!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img style=&quot;display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;&quot; src=&quot;https://kowsarblog.ir/media/blogs/rsh1368/quick-uploads/p1640805/139810091246094019241374.jpg&quot; width=&quot;240&quot; height=&quot;345&quot; /&gt;&lt;br /&gt;گذشت تا چند وقت بعد یکی از دوستانم آمده بود بازار، تا ایشون رو دید با تعجب گفت: این آقا رو می شناسی؟&lt;br /&gt;گفتم: نه چطور مگه!&lt;br /&gt;گفت: ایشون قهرمان والیبال و کشتیه، آدم خیلی با تقوائیه، برای شکستن نفسش این کار ها رو می کنه. این رو هم برات بگم که آدم خیلی بزرگیه! بعد از آن ماجرا دیگه ایشون رو ندیدم!&lt;br /&gt;صحبت های آن آقا خیلی من رو به فکر فرو برد. این ماجرا خیلی برای من عجیب بود. اینطور مبارزه کردن با نفس اصلاً با عقل جور در نمی آمد.&lt;img src=&quot;https://kowsarblog.ir/media/blogs/rsh1368/quick-uploads/1399112009571131422190824.jpg&quot; width=&quot;300&quot; height=&quot;209&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مدتی بعد یکی از دوستان قدیم را دیدم. در مورد کار های ابراهیم صحبت می کردیم. ایشان گفت: قبل از انقلاب. یک روز ظهر آقا ابرام آمد دنبال ما.&lt;br /&gt;من و برادرم و دو نفر دیگر را برد &lt;strong&gt;چلو کبابی&lt;/strong&gt;، بهترین غذا و سالاد و نوشابه را سفارش داد.&lt;br /&gt;خیلی خوشمزه بود. تا آن موقع چنین غذایی نخورده بودم. بعد از غذا آقا ابراهیم گفت: چطور بود؟&lt;br /&gt;گفتم: خیلی عالی بود. دستت درد نکنه، گفت: &lt;span style=&quot;color: #993300;&quot;&gt;&lt;strong&gt;امروز صبح تا حالا توی بازار باربری کردم. &lt;a href=&quot;https://goldonn.ir/%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%B4%D9%85%D8%B2%D9%87-%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%BA%D8%B0%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B0%DA%A9%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%B9%DB%8C%D9%87/&quot;&gt;خوشمزگی این غذا&lt;/a&gt; به خاطر زحمتیه که برای پولش کشیدم!!&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;img style=&quot;display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;&quot; src=&quot;https://kowsarblog.ir/media/blogs/rsh1368/quick-uploads/p1640805/chelo-kabab-koobideh-03.jpg&quot; width=&quot;280&quot; height=&quot;187&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منبع :سلام بر ابراهیم(زندگی نامه و خاطرات شهید ابراهیم هادی) جلد 1&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://rsh1368.kowsarblog.ir/خوشمزه-کردن-چلوکباب-و-نوشابه-به-روش-ابراهیم&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://rsh1368.kowsarblog.ir/خوشمزه-کردن-چلوکباب-و-نوشابه-به-روش-ابراهیم</link>
							</item>
				<item>
			<title>۶ سوال رایجی که برای ماه صفر وجود دارد</title>
						<description>&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;&lt;strong&gt;1- چرا صفر را صفر نامیده اند؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #071eed;&quot;&gt;در نامگذاری این ماه، دو وجه ذکر کرده ‏اند:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #071eed;&quot;&gt;1. از «صُفْرَة (زردی)» گرفته شده؛ زیرا زمان انتخاب نام، مقارن فصل پاییز و زردی برگ درختان بوده است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #071eed;&quot;&gt;2.از «صِفْر (خالی)» گرفته شده؛ زیرا مردم پس از پایان ماه‏های حرام، رهسپار جنگ می‏ شدند و شهرها خالی می‏ شد.&lt;strong style=&quot;color: #333333; font-size: 12pt;&quot;&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #071eed; font-size: 12pt;&quot;&gt;&lt;strong style=&quot;color: #333333; font-size: 12pt;&quot;&gt;2- آیا صفر نحس است؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;padding-right: 30px;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #071eed;&quot;&gt;ايام، ذاتاً سعد و نحس ندارد مگر به خاطر حوادثي که در آن واقع‌شده، لذا به اين دليل که در ماه صفر سه تن از معصومين (ع) چشم از جهان بسته‌اند و مشکلاتي که براي اسراي کربلا پيش آمد، همچنين چون ماه حرام تمام می‌شده و دوباره جنگ و نزاع در بين قبايل عرب صورت می‌گرفته، ممکن است عنوان نحس به خود گرفته باشد، به‌هرحال می‌توان تأثیر آن‌ها را با صدقه و دعا حل کرد.&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;هیچ دلیل روایی بر نحوست ماه صفر وجود ندارد.  اعتقاد به شوم و نحس بودن صفر به سبب ارتباط دادن برخی حوادث پیش آمده در این ماه باشد.&lt;img style=&quot;display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;&quot; src=&quot;https://kowsarblog.ir/media/blogs/rsh1368/quick-uploads/p1640694/inshot____.jpg&quot; width=&quot;300&quot; height=&quot;300&quot; /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #071eed;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;3- آیابرای اثبات نحوست صفر میتوان به این حدیث پیامبر صلی الله علیه و اله «من بشرنی بخروج &lt;span style=&quot;background-color: #ff99cc;&quot;&gt;الصفر&lt;/span&gt; بشرته بالجنه کسی که مرا به تمام شدن ماه صفر مژده دهد، او را به بهشت بشارت می دهم.» استناد کرد؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #071eed;&quot;&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;این روایت منتسب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در &lt;strong&gt;هیچ منبع معتبر روایی نیامده است&lt;/strong&gt;؛ حتی برخی از نویسندگان که این سخن را ذکر کرده‌اند هیچ سندی برای آن نقل&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt; ننموده اند&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #071eed; font-size: 12pt;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;&lt;strong&gt;4-  چرا برای اثبات نحوست صفر نمیتوان به این  حدیث  پیامبر صلی الله علیه و اله «مَنْ بَشَّرَنِي بِخُرُوجِ &lt;span style=&quot;background-color: #ff99cc;&quot;&gt;آذَارَ&lt;/span&gt; فَلَهُ الْجَنَّة»هر کسی به من خبر دهد ماه آذار تمام شده است اهل بهشت است». استناد کرد؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt; color: #071eed;&quot;&gt;حدیث مزبور در منابع معتبر شیعه نقل شده است؛  اما مربوط به ماجرایی است که این جمله «مَنْ بَشَّرَنِي بِخُرُوجِ آذَارَ فَلَهُ الْجَنَّة» تنها بخشی از کلام پیامبر صلی الله علیه واله است همچنین هیچ ارتباطی بین ماه صفر و  ماه آذار وجود ندارد. شیخ صدوق متن کامل حدیث به همراه ماجرایی که اتفاق افتاده است را چنین ذکر می‌کند:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #071eed;&quot;&gt;ابن عبّاس می‌گويد: روزى پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله با اصحاب خود در مسجد قبا نشسته بود و به آنان فرمود: «نخستين شخصى كه اكنون بر شما وارد می‌شود از اهل بهشت است»، برخی افراد چون اين سخن را شنيدند، برخاسته و بيرون رفتند و هر يك از آنان قصد داشت كه سريعتر برگردند و به سبب این خبر از بهشتیان باشند. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله متوجه شد و به آنان که باقی مانده بودند فرمود: «&lt;strong&gt;اکنون چند نفر بر شما وارد میشوند كه هر یک از دیگری سبقت می جوید؛ از میان آنها، هر کسی به من خبر دهد که ماه آذار، تمام می شود اهل بهشت است». &lt;/strong&gt; آنان كه بيرون رفته بودند بازگشتند و أبو ذر نيز همراهشان بود، حضرت به آنها فرمود: «ما اكنون در كدام يك از ماه‌هاى &lt;strong&gt;رومى&lt;/strong&gt; هستیم؟»&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #071eed;&quot;&gt;أبوذر پاسخ داد: يا رسول اللَّه «آذار» به پايان رسيده است. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: «&lt;strong&gt;اى أبوذر این را میدانستم، اما دوست داشتم که امتم بدانند تو از اهل بهشت هستی&lt;/strong&gt; &amp;#8230; .»&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #071eed;&quot;&gt;همان گونه که از متن کامل حدیث مشخص است  مقصود اصلی رسول الله صلی الله علیه و آله بیان جایگاه بهشتی ابوذر بود نه مشخص کردن ابتدا یا انتها و نحوست ماه&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt; . و اساسا «آذار» ماه قمری نیست و هیچ ارتباطی با ماه صفر پیدا نمیکند&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #071eed; font-size: 12pt;&quot;&gt;&lt;img style=&quot;display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;&quot; src=&quot;https://kowsarblog.ir/media/blogs/rsh1368/quick-uploads/p1640694/_-_-_.jpg&quot; width=&quot;250&quot; height=&quot;208&quot; /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt; color: #000000;&quot;&gt;&lt;strong&gt;5- چرا در مفاتیح الجنان دعا برای رفع نحوست صفر آمده است؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #071eed; font-size: 12pt;&quot;&gt;شیخ عباس قمی هم با آن که بحث نحوست ماه صفر را نقل نموده، اما آن را مستند به هیچ روایتی نکرده است و چه بسا خود ایشان نیز اطمینان به نحوست این ماه ندارد بلکه از باب احتیاط دعایی را نقل می‌کند و چنین می‌نویسد: «بدان که این ماه (صفر) معروف به نحوست است و برای رفع نحوست هیچ چیز بهتر از صدقه و دعا و استعاذه وارد نیست و اگر کسی خواهد که محفوظ ماند از بلاهای نازله در این ماه، در هر روز ده مرتبه بخواند، چنان که محدث فیض و غیره فرموده اند: یا شَدیدَ الْقُوی‏ وَ یا شَدیدَ الْمِحالِ یا عَزیزُ یا عَزیزُ یا عَزیزُ ذَلَّتْ بِعَظَمَتِکَ جَمیعُ خَلْقِکَ فَاکْفِنی‏ شَرَّ خَلْقِکَ یا مُحْسِنُ یا مُجْمِلُ یا مُنْعِمُ یا مُفْضِلُ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی‏ کُنْتُ مِنَ الظَّالِمینَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَنَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَکَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنینَ وَصَلَّی اللَّهُ عَلی‏ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ‏ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ». قطعاخواندن این  &lt;a href=&quot;https://goldonn.ir/%D8%AF%D8%B9%D8%A7-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F/&quot;&gt;&lt;strong&gt;دعا&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt; ها درهر زمانی در حفظ انسان از بلاها تاثیر دارد وثواب بسیاری بر آن مرتب است و شایسته است انسان همواره با آنها مانوس باشد &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #071eed; font-size: 12pt;&quot;&gt; &lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;&lt;strong&gt;6- &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;آیا میتوان در ماه صفر عقد و عروسی کرد؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #071eed; font-size: 12pt;&quot;&gt; مجرد انجام عقد در ایام عزاداری فی نفسه منعی ندارد، ولی برگزاری مجالس جشن و انجام کارهایی که موجب هتک و بیحرمتی گردد، در خصوص ایام عزا جایز نبوده و حرام است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #071eed; font-size: 12pt;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #071eed; font-size: 12pt;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #071eed; font-size: 12pt;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #071eed; font-size: 12pt;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://rsh1368.kowsarblog.ir/آنچه-در-مورد-ماه-صفر-بابد-بدانید&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://rsh1368.kowsarblog.ir/آنچه-در-مورد-ماه-صفر-بابد-بدانید</link>
							</item>
				<item>
			<title>چگونه فرزاد بادپا به سرعت باد، تروریست حرم شاهچراغ را خلع سلاح کرد؟</title>
						<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;در غروب 22مرداد 1402 حادثه تروریستی دیگری در  شاهچراغ رخ داد که با &lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;&lt;a style=&quot;color: #0000ff;&quot; href=&quot;https://goldonn.ir/%D8%B4%D8%AC%D8%A7%D8%B9%D8%AA-_-%D8%AA%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-%D8%B4%D8%AC%D8%A7%D8%B9-_20-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%AA%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86/&quot;&gt;شجاعت&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; یکی از  &lt;strong&gt;خدام&lt;/strong&gt; دلیر حرم شاهچراغ جان بسیاری از مومنان در حرم مطهر نجات یافت&lt;img src=&quot;https://kowsarblog.ir/media/blogs/rsh1368/quick-uploads/t1_1692086018371.jpg&quot; alt=&quot;&quot; width=&quot;300&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;&lt;strong&gt;«فرزاد بادپا» فرزند دهه شصتی خانواده‌ای نسبتا پر جمعیت و کم‌برخوردار است که با سختی و مشقتی های بسیاری بزرگ شده است. چنین جوان زحمتکشی که سال ها در نانوایی کار میکرده توانست با شجاعت و فداکاری خود جان تعداد زیادی از هموطنانش رانجات دهد ملت ما امروز به چنین شیر مردانی بیش از آقازاده های در لای پر قو بزرگ شده نیاز دارد!&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; او اصالتا لر نورآباد و روستازاده است، ۳۴ سال سن و ۲ فرزنددارد&lt;img style=&quot;display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;&quot; src=&quot;https://kowsarblog.ir/media/blogs/rsh1368/quick-uploads/p1640497/14020526000063_test_newphotofree.jpg&quot; width=&quot;200&quot; height=&quot;231&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;بادپا&lt;/strong&gt; که با &lt;strong&gt;دست خالی&lt;/strong&gt; توانست تروریستی که به حرم &lt;strong&gt;شاهچراغ&lt;/strong&gt; (ع) حمله کرده بود را متوقف کند از نیرو‌های &lt;strong&gt;خدماتی&lt;/strong&gt; حرم شاهچراغ (ع) است که حدود یک سال و ۲ ماه است که در حرم مطهر مشغول به کار است. &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;این نیروی &lt;strong&gt;خدوم&lt;/strong&gt; حرم مطهر شاهچراغ (ع) لحظه ورود فرد تروریست را به حرم این گونه تشریح می‌کند:«من شغلم نظافت حرم هست آبجی! تمیزکاری صحن، شست و شو، جارو. هر کاری که به خدمات مربوط می‌شود انجام می‌دهم. آن شب هم طبق معمول سر پُست بودم. یک دفعه صدای وحشتناکی شنیدم. صدای تیراندازی بود. جلوتر رفتم دیدم یک حرامی کلاش به دست دارد تیراندازی می‌کند و می‌دود. اصلاً باورم نمی‌شد فکر نمی‌کردم بعد از آن حمله، دیگر کسی جرات کند اینطوری با اسلحه وارد شاهچراغ شود. در فاصله ۲۰۰ متری این تروریست بودم که دیدم به یک زائر خواهر شلیک کرد و خون از بدن این خواهرجاری شد.»&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #800000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;با بغض میگوید&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: #800000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;:&lt;/span&gt;« من فیلم را که خودم دیدم داغون شدم. باورم نمی‌شد که این من بودم که اینطوری دویده باشم. »&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;چرا با دیدن فیلم حمله ور شدن به جانی شاهچراغ دیوانه شدی آقای فرزاد بادپا؟&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: #800000;&quot;&gt; « گفتنش برام خیلی سخته. نمی‌دونم چطور بگم. من چند سال قبل از ناحیه پا آسیب دیدم. یعنی در راه رفتن مشکل دارم. چون پا و لگنم شکسته. داخل پام پلاتین دارم. فیلم دویدنم را که دیدم خودم متعجب شدم که من چطوری توانستم بدوم. حیرت کردم از خودم. در آن لحظه انگار یک نفر به من گفت حرکت کن. انگار دستی از پشت سر هولم داد. حتی در فیلم دیدم که در لحظه برخورد با آن داعشی، مشتی هم به صورت من خورده. اما اصلاً یادم نمی‌آید.»&lt;video style=&quot;display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;&quot; controls=&quot;controls&quot; width=&quot;300&quot; height=&quot;150&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;source src=&quot;https://kowsarblog.ir/media/blogs/rsh1368/quick-uploads/p1640497/inshot____-9.mp4&quot; type=&quot;video/mp4&quot; /&gt;&lt;/video&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;وی ادامه داد:&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;color: #800000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;آن شب حرم زائران زیادی داشت &lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt; تروریست با سلاح کلاشی که در دست داشت به سمت مردم حمله می‌کرد، پشت سرش دویدم به او حمله کردم و او را روی زمین انداختم تا زمانی که نیرو‌های عملیاتی رسیدند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;بادپا&lt;/strong&gt; در پاسخ به این سوال که در لحظه‌ای که فرد تروریست را دنبال می‌کردید و به سمت شما برگشت، آیا نترسیدید که مورد حمله قرار بگیرید، گفت: &lt;span style=&quot;color: #800000;&quot;&gt;در آن لحظه نگاه به گنبد حرم کردم و دلم قرص شد، احساس کردم فردی از پشت سر مرا به جلو هل داد و گفت حرکت کن؛ مطمئن بودم دست حضرت پشت سرم است.&lt;/span&gt; &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;این نیروی خدماتی فداکار ادامه داد: &lt;span style=&quot;color: #800000;&quot;&gt;وقتی به فرد تروریست رسیدم با زانو ضربه‌ای به او زدم و به زمین افتاد. پس از آن دست‌هایش را به پشت آوردم، کلامی حرف نزد. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &lt;span style=&quot;color: #ff6600;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #800000;&quot;&gt;وی گفت: او را در نزدیکی سقاخانه به زمین زدم، در آن قسمت عصر‌ها فرش پهن می‌کنیم تا زائران استراحت کنند. حدود پنجاه تا شصت زائر آنجا بودند، فرد تروریست قصد حمله به آن‌ها را داشت من را که دید اسلحه را سمت من گرفت، خواست خدا و حضرت بود که به سمت من تیری شلیک نکرد البته من سریع‌تر به او رسیدم و او را روی زمین خوابانده و اسلحه‌اش را به سمت دیگری پرت کردم و بعد دوستان حوزه امنیتی وارد شدند و فرد مهاجم را در اختیار گرفتند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;می‌پرسم فکرکن حرامی‌های داعشی حرف‌هایتان را می‌ خوانند. اگر قرار باشد جمله‌ای بگویی آن جمله چیست؟ می‌گوید: &lt;span style=&quot;color: #800000;&quot;&gt;«داعش که هیچ، بزرگ‌تر و گنده‌تر از داعش هم نمی‌تواند هیچ غلطی کند و گزندی به این مردم وارد کند.» و جمله آخر که با صلابت هر چه تمام و به سان یک سرباز واقعی می‌گوید: «جانم فدای رهبر. »&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این  &lt;strong&gt;مرد لر زبان &lt;/strong&gt;به  تروریستی که  مسلح به هشت خشاب یعنی 280تیر بود  حمله میکند و اورا نقش بر زمین کردو &lt;strong&gt;زنده&lt;/strong&gt; تحویل نیروهای امنیتی میدهدکه زنده دستگیر کردن تروریست به کشف عوامل پشت پرده کمک بسیار میکند شایسته است به این جوان مومن &lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;&lt;a style=&quot;color: #0000ff;&quot; href=&quot;https://www.farsnews.ir/my/c/216369&quot;&gt;&lt;strong&gt;مدال&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;شجاعت&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt; اهدا شود چرا که اگر این کار را انجام نمی‌داد، انسانهای بی‌گناه زیادی به شهادت می‌رسیدند&lt;video style=&quot;display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;&quot; controls=&quot;controls&quot; width=&quot;300&quot; height=&quot;150&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;source src=&quot;https://kowsarblog.ir/media/blogs/rsh1368/quick-uploads/p1640497/18144729_683.mp4&quot; type=&quot;video/mp4&quot; /&gt;&lt;/video&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فرماندارفارس گفت: پس از این اقدام شجاعانه امروز ارگان‌های مختلف درخواست می‌کنند که &lt;strong&gt;آقای بادپا&lt;/strong&gt; کارمند آن مجموعه شود چرا که بدون هیچ چشم داشتی فداکاری کرده تنها به خاطر اینکه وظیفه خود را در قبال حرم مطهر و همنوعان خود انجام دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;استاندار فارس، با بیان اینکه هیچ حمایت مادی جبران این اقدام شجاعانه را نخواهد کرد افزود: مقرر شد که یک قطعه زمین به همراه هزینه ساخت، تقدیم وی و خانواده ایشان شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;https://kowsarblog.ir/media/blogs/rsh1368/quick-uploads/p1640497/14020526000122_test_newphotofree.jpg&quot; width=&quot;300&quot; height=&quot;200&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;باید به این مادر بابت تربیت چنین فرزند شجاعی تبریک گفت.پدر او به خبرنگار فارس می‌گوید: &lt;strong&gt;فرزاد&lt;/strong&gt; از همان کودکی هم خادم اهل بیت(ع) است و الان هم &lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;&lt;strong&gt;لطف اهل بیت و شاهچراغ (ع)&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; بود که توانست قدمی مثبت برای نجات کشورش بردارد.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://rsh1368.kowsarblog.ir/وقتی-خدا-خواست-جوانی-بدون-دانشگاه-افسری-تنها-با-نیروی-ایمان-فرمانده-ی-عملیات-شیراز-شود&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://rsh1368.kowsarblog.ir/وقتی-خدا-خواست-جوانی-بدون-دانشگاه-افسری-تنها-با-نیروی-ایمان-فرمانده-ی-عملیات-شیراز-شود</link>
							</item>
			</channel>
</rss>
